تبليغاتX
این نیز بگذرد...
 
این نیز بگذرد...
 
 
من و نوشته هایم در سرزمین لاله ها
 
این جا ایرانی ها کاملا دو دسته هستند.یه عده ایرانی های مقیم خارج از ایران هستن و عده ی دیگه یه عده آدمن که نه این جایی هستن و نه ایرانی ...اونایی که خیلی دلشون می خواد ایرانی بودنشون رو به هر نحوی شده انکار کنن. اون خانم هایی که موهاشون رو بلوند میکنن و لنز های رنگی می ذارن ،مردایی که تو هر مهمونی تا خرخره می نوشن و مست می کنن... اونایی که جز با خارجی ها رفت و آمد نمی کنن... اونایی که با بچه هاشون فارسی حرف نمی زنن... اونایی که افتخارشون اینه که چند ساله ایران نرفتن یا خودشون و خانوادشون دیگه چیزی از ایران به یاد ندارن... اونایی که هر جا می شینن از بدی های کشورشون می گن و خارجی ها رو برتر از خودشون می دونن... اونایی که فکر می کنن اگه نوروز رو جشن نگیرن و هفت سین نچینن یعنی دیگه ایرانی نیستند !!!!

و این می شه که بعد از چند سال به بحران هویت دچار می شن و متاسفانه مجبورن با کمک دارو بقیه عمرشون رو سر کنن.من که واقعا نمی فهمم..چه اشکالی داره که ایرانی بمونیم و با جریان رود هم شنا کنیم.زبون خودمون رو حرف بزنیم و با همسایه هامون هم رفت و آمد کنیم؟ خوبی های کشورمون رو هم به اندازه ی بدی هاش تعریف کنیم و مهم تر از همه این که فکر نکنیم که خارجی ها از ما بیشتر می دونن؟ که باور کنید -لااقل درباره ی هلندی ها- اصلا این طور نیست.

برای من همه ی این آیین ها و رسوم مثل قند شیرین هستند.با تمام وجود حسشون می کنم، دوستشون دارم و سعی می کنم که حفظشون کنم و به فرزندم هم یادشون بدم.هنوز یک هفته مونده به نوروز من و پسرم دوتایی هفت سین رو  آماده کردیم.البته چیدیمیش توی یه کمد تا روز جمعه که بزاریمش رو میز!!   بگذریم....به هر حال...

دوست های خوب وبلاگی من

سال نو مبارک

در آغاز بهار و سال نو ،زیباترین و شادترین ها لحظات رو براتون آرزو می کنم . امیدوارم که سال جدید سالی پر از سلامتی و موفقیت براتون باشه.

به امید دیدار در سال هزار و سیصد و هشتاد و هشت...مهنوش-هلند مارس۲۰۰۹

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 9:42  توسط مهنوش  | 
 این جا تو هلند هر خونه ای دو رنگ سطل آشغال بزرگ داره.یکی طوسی برای آشغال های خشک . یکی هم سبز برای آشغال های تر.یک هفته در میون یه روز تو هفته میان و سطل ها رو خالی می کنن.

اگه تو هلند چشمک زدن همون معنی رو بده که تو ایران میداد !! وا مصیبتا...دیگه سنگ رو سنگ بند نمی شد.این جا چشمک زدن عین "چلمبه " تو زبون برره ای می مونه !هزار تا معنی می ده. تو عالم دوستی و یا همکاری یعنی :سلام یا چطوری یا خوبی؟ یا بعدا می بینمت یا خسته نباشی یا خیلی خوش اومدی یا خیلی ممنون یا نوش جان یا خیلی خوشمزه است یا خیلی جالبه  ... !!

جلوی چشم من دو تا از همکارام به شدت سر یه موضوعی با هم بحث کردن.طوری که هر دوتاشون از شدت خشم قرمز شده بودند.آخر کار دوتایی شون رو دیدم سوار دوچرخه شدن و دارن با هم می رن خونه.با خنده به من گفتن:ما که با دوچرخه می ریم هم برا سلامتیمون خوبه هم با هم گپ می زنیم تا برسیم !!!!!!! (دعوا مال کار بود نه مال ارتباط خارج از کارشون )

 

همکارم پرسید چطوری میای سر کار؟

گفتم با ماشین

گفت:اوووووووووووه پس وضعت خوبه.

گفتم:نه راهم دوره

گفت:راه  من که از تو دورتره

گفتم:من خب تنبل تر از توام .بعدشم یه جور عادته. تو ایران همه با ماشینشون می رن این ور اون ور

گفت:ایرانی ها که شنیدم خیلی فقیرن

گفتم:نخیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر اتفاقا از ایرانی جماعت تجمل گرا تر تو دنیا نیست

گفت:خب پس تو هم همین طوری

گفتم:خب ...من نه. من عاشق سادگیم

گفت:پس چرا با ماشین میای؟

گفتم:آخه راهم دوره

گفت:راه من که از تو دورتره...(و الی آخر !)

**********

 یه نگاهی به من کرد و گفت:دلم می خواست تو هلند زندگی می کردم.

گفتم:نه این که بد باشه ها نه اصلا ولی ...این جا به یه جایی رسیدن و پولدار شدن خیلی سخته ها .یعنی یه جورایی دور از ذهنه.

گفت:من که نمی خوام پولدار بشم.من دلم می خواست یه "آشغال" باشم!

گفتم:دیوونه شدی.چرا؟

گفت:آخه خشک و تر با هم نمی سوزن...

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 22:33  توسط مهنوش  | 
 
  بالا